
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
شب گرچه روی نیـزه، سرِ آفـتاب بُرد زینب به فـتـح شـام، سـپـاه شـهاب بـرد پس درسهای مادر او بی نتیجه نیست از زخـم بیحـسـاب، نـباید حـساب برد با دست بسته، خسته، غریبانه خطبه خواند کـاخ یـزیـد را وسـط گــریـه، آب بــرد آنسان که تیر و نیزه و تیغ از تن حسین آن چوب خیزران هم از لب تشنه، ثواب برد وقتی که چـشم آل عـلی بر کـلام اوست نتوان که صبر از دل عُـلـیاجـنـاب برد جـای مـدافـعـان حـرم ضـجّـه میزنـیـم ناموس مرتضی که به بزم شراب برد!؟ راضی به بغـض دخـتر احمد نمیشویم ما بی تـفـاوت از غـمتـان رد نمیشویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟ شـامـیان عـید گـرفـتـنـد به قـتل پـسرت سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان کوچه کوچه شده مزد زحـمـات پـدرت بوسه از دور به پیشانی بشکـسـته بزن اگر افـتد به سـر پـاکِ حـسـینت نظرت شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز گر به دروازۀ سـاعـات بـیـفـتـد گـذرت دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت چون مه نیمه درخشد به کـنار خورشید سر عباس که خود هست حسین دگرت مادر زینب! ازاین زینب مظلومه بپرس دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟ یا محـمـّد بـنـگـر حـق ذوی الـقـربی را کـشـت اولاد تـو را امـت بـیــدادگــرت "میثم!" از بس سخن از سوز جگر میگویی شعر تو در نفس سوخته گشته شررت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کی دیده کـنار هم، جام می و قـرآن را جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمـبـر! در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را فریاد که سوزانـدند، آخـر دل زینب را افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون با چوب زند بوسه، لعـل لب مهـمان را قلب نـبی آزردند، در مجـلسِ مِیْ بردند هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقـان را فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قـرآن را فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم آتش زدی ای «میثم»! این عالم امکان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
در شهر یـهـودیـان به اجـبار وارد شــده زیـنـب عـــزادار این بـار نـخـسـت اوست والله تـا حـال نـرفـتـه است بـازار جای عـلی اکـبر و اباالفـضل دور و بر اوست خیل اشرار زینب چه خلاف کرده یا رب هـستـند همه از او طـلـبـکـار این مجلس شوم، مجلس کیست؟! جمع است در آن چقدر کفتار از حـد تـصور است بـیـرون فهمـیدن روضه است دشـوار نامـوس یـزیـد در حـجـاب و نـامـوس حـسـین بـیـن انـظار با دخـتر فـاطـمه چه کـردی! نفرین به تو روزگار بی عار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
از دم دروازه معلوم است بد تا میکنند خیرهسرهایی که زینب را تماشا میکنند گاه با شمشیر و نیزه، گاه با رقص و طرب دور بیبیهـای روی نـاقه بلوا میکنند شمر با اعوان و انصارش دوباره میرسند کـربـلای دومـی را بـاز بـرپـا میکـنند شهـر را مانـند روز عـید آذین بسـتهاند با صدای پای هر رقاصه غوغا میکنند دخـتـران قـافـلـه بـا ذکـر وا أُمـاه خـود پای زهـرا را میان کـوچهها وا میکنند نی اگر که خـم شود یکبار دیگر بچهها بوسههایی هدیه بر لبهای بابا میکنند داغ پشت داغ تنها کار تیر و نیزه نیست خیزرانها هم چه کاری با جگرها میکنند!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت آسمـانها شده با گریهٔ خود نوحـهگرت سفـر کـوفه و دروازهٔ ساعـات و حـلب چه سفرها، چه سفرها که نکردهست سرت کوهی از درد سراسیمه دوان است پیات رودی از ناله سرازیر شده پشت سرت راه افتاده به تشییع سرت شهر به شهر پـابهپـای تو نـسیـمی که شده همسفـرت میروی، بر دل گلهای جهان خواهد ماند داغ هفـتاد و دو پـروانهٔ بی بال و پرت آه دریا! چه گذشتهست به روزت که چنین مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
عـقـیله بود که با دشـمنان مقـابله کرد سـلاح خـطـبـۀ او نیـت مـقـاتـلـه کـرد جهـاد زینب کـبری جـهـاد تـبـیـین بود بنازم " اسکتوا"یش را که ختم غائله کرد کلید هر فرجی صبر بود و در همه حال تحـملـش همه جا حل هر معـادله کرد چنان زمین و زمان، پشت شمر میلرزید شکوه لحن علیگونه خلق زلـزله کرد حماسهساز پس از کربلا ببـین امروز عـمـارت امـوی را شـبـیه مزبـله کرد کـبود شد بدنـش در مسیر عـشق ولی به وقت عاشقی از تازیانه کِی گله کرد؟ تـمام هـمت خود را بلا به کار گرفت مگر که عمۀ سادات ترک نافـله کرد! نـشـسـته نافله میخـواند شام عـاشورا میان خیمه و گودال بسکه هروله کرد چقدر زجر در اطراف خیمهها پیچـید چقدر خون به دل عمه جان قافله کرد کسی که بست به دستش طناب، غافل بود به دست خویش خودش را اسیر سلسله کرد دلش شکست و نیاورد خم به ابرویش در آزمـون بـلا با خـدا مـعـامـلـه کرد شکـسته باد دهانش کسی که در بازار به دور نـاقـۀ زینب مـدام هـلـهـله کرد ربـاب را نـتـوانـست مـنع گـریـه کـند میان همهمه نفرین به جان حرمله کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
آنکه با عشق حسینی گشته همدم زینب است آنکه بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است آنکه شور افکنده با شور حسینی بر جهان از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است آنکه نامش زین اَب خوانده رسول کردگار چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است آنکه بر خوانَد حدیث «اُمّ ایمن» بر امام من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است آنکه کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب کَند و افکند از پی و بُن ریخت بر هم زینب است آنکه اندر مجلس گردنکشان قد کرد عَلم چون حسین بر دشمنان یکدم نشد خم زینب است با برادر درد دل میكرد اين سان تا سحر آنكه ريزد از فراقت اشك ماتم، زينب است وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا خود بین چون حامی ناموس عالم زینب است ملجأ اهل حـرم تا ظهـر اگر عبّاس بود شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است پرچمت گر سرنگون شد من نگه میدارمش غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است «منزوی» هرگز مزن بیهوده لافِ عاشقی این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیهالسلام
بر روی نیـزه ماه درخشان برای چه؟ افـتاده کـنج صومـعـه قـرآن برای چه؟ راهب به خیل می زدگان گفت «گِرد نی امشب شده ستاره فـراوان برای چه؟» بر غربتت گریست کواکب که ماهِ دین امشب شده به صومعه مهمان برای چه؟ پرسیده زآن لبان ترکخورده از عطش نام تو چیست؟ کشتۀ عطشان برای چه؟ گفتی که زادۀ نـبیام، گفت «پس تو را کـشـتـند مردمان مسـلـمان برای چه؟» آه ای لـبت عـزیـز تـریـن غـنـچـۀ خـدا از تــو دریـغ آمـده بــاران بـرای چـه؟ صورت خضاب کردهای از خونِ خود، چرا؟ موی تو خاکی است و پریشان برای چه؟ این شمعها برای چه هی شعله میکشند؟ قندیلهای صومعـه، لـرزان برای چه؟ تمثال مریم از چه به محراب، خون گریست؟ چشم مسیح شد به تو گریان برای چه؟ ای در غمت صحایف پیـشین گریـسته ظلمی چنین بر اشرف انسان برای چه؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیهالسلام
و با صندوقچه مهمان میکند راهب کلیسا را سری در آن تداعی میکند روح مسیحا را و راهب خون سر را با گلاب و مُشک میشوید و با رگهای پاره میکند آغاز نجوا را بلور اشکهایش روی خاک دِیر میریزد «تو ای سر کیستی؟ پُر کرده نورت آسمانها را» «منم فرزند زهرا آن زنی که مادر آب است که همکیشان من بستند رویم آب دریا را!» صدای راهب از محراب میآید که میگوید: «نبودم کربلا یاری کنم فرزند زهرا را عجب قومی! اگر عیسی پس از خود داشت فرزندی به روی چشم میدادیم جا فرزند عیسی را»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیهالسلام
به دشت مـاریه کـشـتـند امـیر بطحا را بـهـم زدنـد هـمـه روی مـلـک دنـیـا را رسـیـده امـر به جائی که سبط پیغـمـبر مکان و منـزل خود کرد دِیْرِ تـرسا را در آن دمی که به دِیْرِ یهـود سُکنی کرد فـتاده لـرزه به نُه طاق مـلک سکـنا را به چرخ چار در آن لحظه جبرئیل رسید خبر نمـود از این قـصهاش مـسـیحا را که سبط ساقی کوثر در آن شب تاریک نـمـود رشـک ارم مـنــزل نـصــارا را چو کعبه اهل سماء چون طواف میکردند به دور آن سر خـونین و مـاه سیـما را بــه نـطـق آمــده قـــرآنِ نــاطــقِ داور بخواند آیـۀ کهـف و رقـیـم و حـسـنا را بگوش فاطمه تا که رسید صوت حسین بکند و ریخت ز سر زلف عنبر آسا را فـتاد شـور قـیـامـت به دِیْـر نـصـرانـی که خاکیان به زمین دید اشک زهرا را به حـیرتم که پیـمبر چگونه صبر نمود بـه دِیــْر ارمـنــیـان دیــد آل طـاهــا را طـنـاب ظـلـم بـه بـازوی زیـنـب کـبـرا دوشاخه در کـف آن دخـتران رعـنا را به جـسم حضرت سجـاد بود زنجـیری که سوختی دل هر گونه سنگ خارا را خـموش باش «ذلیلا» به دِیْر نصرانی مکـن خـراش جگـرهای پـاره پـارا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( مصائب دیر راهب )
بـیا بـبـیـن دلِ غـمـگـینِ بـیشـکـیـبـا را بیا و گـرم کـن از چـهـرهات شبِ ما را "من و جُدا شدن از کویِ تو خدا نکـند" که بی حَرَم چه کُنَم غـصههای فردا را خـیــالِ کـربـُبـلایـت مـرا هـوایـی کـرد بـگـیـر بـالِ مـرا تـا بـبـیـنـیـم آنـجــا را به مـوجِ سـیـنه زنانت قـسم به نامِ تـوأم کـه بُـرده گــریـۀ مــا آبــرویِ دریــا را گـدایِ هر شـبـم و کـاسه گـردم و ندهـم به یک نگـاهِ کـریـمـانـهات دو دنــیـا را مرا بِـبَـر بِـچـِـشَم زیــرِ پـا مـغـیـلان را مرا بِـبَر که بـبـیـنـم به نـیـزه سـرهـا را خـدا کـند که بیـایی شـبی به روضـۀ ما شنـیدهام که به سر، سر زدی کـلیـسا را خوشا به پنجۀ راهب که شانهات میزد بـه آنـکـه بُــرد دلِ راهـبـانِ تــرســا را به پیرمرد غـریبی که شُـست گـیـسویت گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را خوشا به بزم عزاخانهاش که تا دَمِ صبح شنید پیـشِ سـرَت روضههایِ زهـرا را چرا بُـریـد سـرت را به رویِ دامنِ من چرا نشاند به خون این دو چشمِ زیبا را چگونه سنگ شکـسـته جـبین و دندانت چگـونه زخـم تَرَک داده رویِ لبها را به رویِ نیزه سرت بود و خیمهها میسوخت رسید شعله و زلفِ تو در هوا میسوخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیهالسلام
شب میرسید و دِیْر پُر از عطر سیب بود تنهاتر از مسیح، سری بر صلیب بود بر نی سری شکفتهتر از فرق لالهها در پای نیـزه نوحۀ صد عـندلیب بود اسـلام بـین مسجـدیـان آشـنـا نـداشت شاهی میان مملکت خود غـریب بود میدیـد پـیـر دِیْـر ظـهـور مـسـیـح را نه نه مسـیح مـنـتـظـر این طبیب بود با یک نگاه بر سر او دل ز دست داد بر نی هـنوز دلبریاش بیرقیب بود سر را بغل گرفت و دل سیر گریه کرد گـویـا تـمـام عـمـر پی این حبیب بود تطهـیر کرد آب روان را ز خـون او اینکه فـقـیه بود مسـیحی عجـیب بود اشکش گداخت تا به لب خشک او رسید از تـشنگی هـنوز لبـش در لهیب بود جای رقیه خالی از او بوسهای گرفت از این وصال قافلهای بینـصیب بود معـلـوم بود سر ز قـفـایـش بـریـدهاند رویش تمام خـاکی و خدّ الـتریب بود معـلـوم بود داغ جـوان از محـاسـنش رخسار او ز واقعه شیب الخضیب بود یک تن به او نگفت چه آمد سر حسین وقت حـدیث روضـۀ یـابن شبیب بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
دل بـا وضـو بـایـد بَـرَد نام شما را نـامی که داده آبـرو، سـجـادههـا را سجاد یعنی تو؛ تویی که میتوان یافت در سجـدههـای هر نـماز تو خدا را جـویـند اهل معـرفت، اهل شریعت در زمـزمِ چـشـمـانِ تـو آب بـقـا را در هر فرازی از صحیفه میتوان دید جمله به جمله، جلوۀ خوف و رجا را زین العبادی و ملائک دست بوسَت وقتی که بالا میبـری دستِ دعا را از کـربـلا تا شام داغ و رنج دیـدی بعد از پـدر نـوشـیـدهای جام بلا را ما وامدار خـطبهات در شام هـستیم شیعه یقـیناً از تو دارد روضهها را درماندهایم و دستمان پیشت دراز است جز تو نمیگیرد کسی دست گدا را قـلب مرا آباد کن با گوشه چـشـمی مانند معـمـاری که میسازد بـنا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
دعا و اشک به قلبِ شکسته مرهم بود پس از حسین، همه عمر او مُحرّم بود برای روضه نیازی نداشت او به گریز به پیش چشم تَرَش روضهها مجسّم بود همین که طفل در آغوش مادری میدید "بـساط گـریـه برای دلـش فـراهم بود" صحیفه واژه به واژه مرور عاشوراست فـرازهـای صحـیـفـه مـرور مـاتـم بود اَنَا ابنُ مکّه و زَمزَم؛ صدا صدای کسیست که در لـبـاسِ اسـارت امـیـرِ عـالم بود به وقت خواندن خطبه میان مجلس شام اگرچه خسته، ولی مثل کوه محکم بود اَنَا ابنُ مَن قُتِلَ الصَّبر؛ وقت روضه رسید فـدای شاه شـهـیدی که بیکـفن هـم بود میـان این همه غـصّه، امـان ز ویـرانه پس از خرابه دِگَر قدُّ و قامتش خم بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
سجـادۀ سجـاد پـر از اشک روان بود چل سال خودش پای دلش مرثیه خوان بود کابـوس حـرم از جگـرش زخم گرفته چل سال به یاد عـطش غـمزدگان بود بـا یـاد اسـیـران حـرم، آب و غـذایـش چل سال شب و روز فقط آه و فغان بود چل سال دلش تنگ صدای علی اکـبر چل سال وضو ساخت و دلتنگ اذان بود از خاطـر او محْـو نـشـد جـسم بـرادر در سـیـنـۀ آزردۀ او داغ جــوان بــود چشمان ترش زخم شد از اشک سحرها از آن همه گل در نظرش باغ خزان بود موی سرش از گوشۀ گودال سفید است این روضه برای دل او بسکه گِران بود در گوشهای از حجره، به یاد تن عریان یک عمر خودش بود و همین قَدِ کمان بود تا آبِ گوارا به لبش خورد، دلش ریخت لبهای عـلی در نظرش آه، عیان بود در کـربـبـلا قـاتـل او زخـمِ سـنان شـد دروازۀ سـاعـات فقـط زخـم زبان بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترجمه آزاد از خطبۀ امام زین العابدین علیهالسلام در شام
صدا گرم و رسا پیچید در گوش ستمگرها بخوان تا بشنوند این روضهها را کورها، کرها به منبر میروی تا واکنی بغض غریبت را بخوانی آیـۀ والعـصر در داغ صنوبرها به ذلت میکشاند خطبهات نمرود شامی را بخوان تا واشود زنجیر از تزویر منبرها زلال زمـزم نام عـلی را در سبـو داری که از نام علی مستی بگیرد باز ساغرها چه پیکاریست اینجا، ساحت خورشید با ظلمت! به میدان آمده تـیغ زبان با تیغ خـنجـرها انا ابن الفاطمه بنت رسـول الله تـان هستم بگرئید ای مسلمان زادهها در مرگ باورها طواف کعبۀ این ناکـسان بیحـیا تا کی؟ فقـط دور مدار عـشق میگـردند قـنبرها سخن از یال خون افشان و سم اسبها، آری سخن از بوسۀ تیر است روی نبض حنجرها میان جنگـل سرنـیـزهها و تـیـغهـا دیـدم هزاران زخم کاری روی لبخند کبوترها دلم میسوزد از تکرار تصویر پریشانی دمی که شعله میرقصید روی حزن معجرها صـدای لالای یک زن غـمـدیـده مـیآیـد پُر است از آتش تب، گرمی آغوش مادرها زیارت میکنم با اشک، این سرهای بی تن را به یاد آیـههای روشن و خـونین پیکـرها شما در خواب غفلت بودهاید و ماه را کشتند بخوابید ای شقاوت پیشهها در گرم بسترها چگونه آفـتـاب نـام مولا را نمیبـیـنـید؟! شما را شرم باد از غـربت رسم پیمبرها منم فرزند مکه، من صدای مطلق وحیام پُـرَم از مـعـجـزات روشـن الله اکـبـرهـا برایم بعد از این هر روز، روز سخت عاشوراست انا ابن الفاطمه! میراثدار روضۀ سرها!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
ای شاهد خـون شهـیـدانی که میگویند صاحبعزای عید قربانی که میگویند از خیمهگاه عشق میآیی، چه میخواهند؟ اهل حرم با هر عمو جانی که میگویند آن کـودکـان تـشـنـه آیـا آب مینـوشـند از کاسۀ لبـریـز دستانی که میگـویند؟ بر ما تـلاوت میکـنـی آیات بـاران را ای وارث لبهای عطشانی که میگویند بر ما تلاوت میکنی از لحظههایی که بر نیزه قرآن خوانده قرآنی که میگویند ای یادگار عصر عاشورای شصت و یک ای زخـمی خار مغـیـلانی که میگویند همچون پدر بالای منبر خطبه میخوانی با شور مردان رجزخوانی که میگویند حالا بـقـیع است و مـزار بیچـراغ تـو دنبـالـۀ شـام غـریـبـانـی که میگـویـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
چه دستهای قـنوتی، رسیدهاند به ماه دعا بخوان که جهان با تو میشود همراه چنان که روح تو سرشار از خداوند است به هر کجا بـروی میشـود عـبـادتـگاه تو نسل حضرت خورشید روی این خاکی امامِ هر که تو باشی، نمیشود گـمـراه تو راز خلقت سجادههای مهر به دست تو اشتیاق اذان، ظهر و عصر و شام و پگاه طـوافِ مهـرۀ تـسبـیـح دور انـگـشـتت به کعبه بودن تو بوده تا هـمیشه گـواه جـماعـتـی به نـمـاز تـو اقـتـدا کـردنـد نسیم، کـوه، بیابان، درخت، رود، گیاه چه سر به مهر شده رازهای پیـشانیت چه سرّی است در این گریههای گاه به گاه؟ علی شدی که بجنگی ولی به تیغ سخن تـویـی ادامــۀ اعـجــاز ســرخ ثــارالله دعـا سـلاح تـو و واژهها سـپـاه تـوأنـد که گفته است که هستی تو بیسلاح و سپاه؟ قیامِ واژه تو بودی در آن سکوت عمیق تمام کـوفـه سکـوت و تـمـام شـام نگاه بخوان صحیفه که ما در هجوم دلهرهها به دسـتهای دعـای تو میبـریـم پـنـاه بگـیر دسـت مـرا و به آسـمان بـرسان که سقف عشق بلند است و قدّ من کوتاه تو با زبـان دعـا با جهان سخن گـفـتی جهانِ با تو امـید و جـهـانِ بیتـو تـبـاه دعا بخوان که دعای تو مستجابتر است کسی شبیه تو یک روز میرسد از راه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
گرچه تا غارت این باغ نماندهست بسی بوی گل میرسد از خیمۀ خاموش کسی چه شکوهیست در این خیمه که صد قافله دل مینـوازنـد به امـیـد رسیدن، جرسی... ای صفای سحری جمع به پیـشـانی تو! باد پـائـیم و به گـردت نرسیدهست کسی چه صمیمیست خدایی که تو یادم دادی! لطف محض است اگر نیست جز او دادرسی باز شب آمد و من ماندم و این گریه و نیست جز ابـوحـمـزۀ طـوفـانـی تـو هـمنـفـسی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
مرد میدان، مرد میدان است بی شمشیر هم وارث شیر خدا شیر است در زنجیر هم کار دشواریست بین سلسله حیدر شدن یا علی گـویان چهل جا فاتح خـیبر شدن خطبـۀ پُـر شور خـواندن با کلام آتـشین خطبه از جـنس رجزهای امیرالمومنین پیشوای غم بزرگ روضهخوانان پیر اشک کاخ را با خاک یکسان کرد با شمشیر اشک بال و پر بسته، پریدن را به عالم یاد داد دودمـان شـام را بـا آه خـود بـر بـاد داد
: امتیاز
|